«مامان، چرا دوستم با من بازی نکرد؟»
«چرا هوا بارونیه؟»
«چرا معلم امروز تکلیف داد؟»
«چرا فلانی این حرف رو زد؟»
کودکان هر روز با اتفاقهایی روبهرو میشوند که دوست دارند تغییرشان دهند، اما همیشه نمیتوانند.
یکی از مهارتهای مهمی که میتوانیم به کودک یاد بدهیم این است که بین چیزهایی که میتواند روی آنها اثر بگذارد و چیزهایی که خارج از کنترل او هستند تفاوت بگذارد.
اینجاست که مفهوم «دایره کنترل» میتواند به یک ابزار ساده و قابل فهم برای کودک تبدیل شود.
میتوانیم تصور کنیم دور هرکدام از ما یک دایره وجود دارد.
داخل این دایره، چیزهایی قرار دارند که تا حدی میتوانیم دربارهشان تصمیم بگیریم؛ مثل:
اما بیرون از این دایره، اتفاقهایی وجود دارند که همیشه در اختیار ما نیستند؛ مثل:
هدف این نیست که کودک فکر کند هیچ کاری نمیتواند انجام دهد؛ برعکس، هدف این است که بفهمد انرژی و توجهش را کجا خرج کند.
برای کودک، پذیرفتن اینکه بعضی اتفاقها قابل تغییر نیستند، همیشه آسان نیست.
ممکن است وقتی دوستش حاضر نیست با او بازی کند، عصبانی شود یا وقتی نتیجهی یک امتحان مطابق انتظارش نیست، احساس شکست کند.
در چنین موقعیتهایی، به جای اینکه فقط بگوییم «بیخیال!» یا «دست خودت نیست»، میتوانیم به او کمک کنیم سؤال مهمتری بپرسد:
«کدام قسمت این اتفاق در کنترل من است؟»
مثلاً اگر دوستی با او بازی نکرده، انتخاب دوست در کنترل کودک نیست؛ اما میتواند تصمیم بگیرد با دوست دیگری بازی کند، دربارهی احساسش صحبت کند یا برای پیدا کردن راهحل کمک بگیرد.
پذیرفتن ناتوانی در تغییر یک اتفاق، به معنی بیتفاوت شدن نیست.
کودک میتواند یاد بگیرد که وقتی چیزی خارج از کنترلش است:
احساسش را بشناسد → دربارهاش صحبت کند → قسمت قابل کنترل را پیدا کند → و روی همان قسمت تمرکز کند.
برای مثال:
«من ناراحتم که دوستم امروز با من بازی نکرد. نمیتونم تصمیمش رو عوض کنم، ولی میتونم ازش بپرسم چرا یا با یک دوست دیگه بازی کنم.»
این نگاه به کودک کمک میکند از «چرا این اتفاق برای من افتاد؟» به سمت «حالا من چه کاری میتوانم انجام بدهم؟» حرکت کند.
والدین لازم نیست برای تمام مشکلات کودک راهحل آماده داشته باشند.
گاهی بهتر است به جای اینکه سریع مشکل را حل کنیم، از کودک سؤال بپرسیم:
«فکر میکنی کدوم قسمت این اتفاق دست خودته؟»
یا:
«چه کاری میتونی انجام بدی که اوضاع یک مقدار بهتر بشه؟»
این سؤالها به کودک فرصت میدهند فکر کند، انتخاب کند و بهتدریج مسئولیت بیشتری برای واکنشهای خودش بپذیرد.
البته این موضوع به معنی رها کردن کودک در برابر مشکلات نیست. در موقعیتهایی که کودک به کمک یک بزرگسال نیاز دارد، والد باید در کنار او باشد و حمایت لازم را فراهم کند.
یک کاغذ بردارید و دو دایره بکشید.
در دایرهی اول بنویسید:
«چیزهایی که میتوانم کنترل کنم»
و در دایرهی دوم:
«چیزهایی که نمیتوانم کنترل کنم»
بعد از کودک بخواهید چند اتفاق واقعی از روزش را در این دو دایره قرار دهد.
مثلاً:
«دوستم امروز حوصله بازی ندارد.» → خارج از کنترل من
«میتوانم از او بپرسم چه اتفاقی افتاده.» → در کنترل من
«باران میبارد.» → خارج از کنترل من
«میتوانم لباس مناسب بپوشم.» → در کنترل من
این تمرین ساده میتواند به کودک کمک کند موقعیتهای مختلف را از زاویهی دیگری ببیند.
یکی از مهمترین پیامهایی که میتوانیم به کودک بدهیم این است که قرار نیست همه چیز مطابق خواستهی ما پیش برود.
گاهی تلاش میکنیم اتفاقی را تغییر دهیم که اساساً در اختیار ما نیست و همین موضوع میتواند باعث ناراحتی، خشم یا نگرانی بیشتر شود.
یاد گرفتن دایره کنترل به کودک کمک میکند متوجه شود:
من نمیتوانم همه اتفاقها را انتخاب کنم،
اما میتوانم انتخاب کنم چطور با آنها روبهرو شوم.
و شاید همین، یکی از مهمترین مهارتهایی باشد که کودک برای مواجهه با چالشهای زندگی به آن نیاز دارد.
همه چیز در کنترل من نیست؛ اما همیشه میتوانم ببینم چه چیزی در کنترل من هست و از همانجا شروع کنم.
تمام حقوق برای مژگان عطار محفوظ است. طراحی و اجرای سایت فراست سیستم پارس