«بجنب، دیر شد!»
«مشقهات رو انجام دادی؟»
«اول لباسهات رو بپوش، بعد صبحانه بخور، بعد وسایلت رو جمع کن!»
«چند بار باید بهت بگم؟»
برای خیلی از خانوادهها، بخش زیادی از روز با همین جملهها میگذرد. والد مدام یادآوری میکند و کودک مدام منتظر میماند تا کسی به او بگوید حالا باید چه کاری انجام بدهم؟
اما شاید یک سؤال مهمتر این باشد:
آیا کودک فرصت پیدا کرده خودش یاد بگیرد روزش را مدیریت کند؟
برنامهریزی و مدیریت زمان مهارتهایی نیستند که همه کودکان از ابتدا بلد باشند. کودک برای اینکه بتواند یک کار را شروع کند، مراحل آن را به خاطر بسپارد، زمان لازم را حدس بزند و کارهای مختلفش را پشت سر هم قرار دهد، به مهارتهایی نیاز دارد که به مرور رشد میکنند.
به همین دلیل، گاهی چیزی که از بیرون «بینظمی» یا «تنبلی» به نظر میرسد، ممکن است بیشتر به این معنا باشد که کودک هنوز نمیداند چطور باید کارها را مدیریت کند.
تصور کنید به کودک بگوییم:
«برو اتاقت رو مرتب کن.»
برای یک بزرگسال، این جمله نسبتاً ساده است؛ اما برای یک کودک ممکن است شامل چندین مرحله باشد:
از کجا شروع کنم؟
لباسها را کجا بگذارم؟
اسباببازیها را اول جمع کنم یا کتابها را؟
چقدر طول میکشد؟
اگر وسط کار حواسم پرت شد چه؟
کودک برای انجام یک کار بزرگ، گاهی نیاز دارد آن را به چند قدم کوچکتر تقسیم کند. شکستن کارها به مراحل سادهتر و استفاده از چکلیست یا برنامه میتواند انجام کار را برای کودک قابلفهمتر کند.
مثلاً به جای «اتاقت را مرتب کن»:
۱. لباسهای کثیف را داخل سبد بگذار.
۲. کتابها را روی قفسه بگذار.
۳. اسباببازیها را داخل جعبه بگذار.
۴. وسایل باقیمانده را سر جای خودشان قرار بده.
حالا کودک دقیقتر میداند اول چه کاری باید انجام دهد.
برای ما پنج دقیقه یعنی پنج دقیقه.
اما برای کودک، درک گذشت زمان ممکن است هنوز کاملاً دقیق نباشد. ممکن است فکر کند «الان میام» یعنی چند دقیقه، در حالی که دهها دقیقه گذشته باشد!
این موضوع در موقعیتهایی مثل آماده شدن برای مدرسه، انجام تکالیف، رفتن به کلاس یا آماده شدن برای خواب بیشتر خودش را نشان میدهد.
به همین دلیل، کمک گرفتن از ابزارهایی مثل ساعت، تایمر، تقویم یا برنامه تصویری میتواند زمان را برای کودک ملموستر کند.
مثلاً به جای اینکه مدام بگوییم:
«ده دقیقه دیگه باید آماده باشی!»
میتوانیم از یک تایمر استفاده کنیم و به کودک نشان دهیم:
«وقتی زمانسنج تمام شد، باید کفشهات رو پوشیده باشی.»
در این حالت، کودک به تدریج ارتباط بین زمان و انجام کار را بهتر تجربه میکند.
گاهی وقتی صحبت از برنامهریزی میشود، تصور میکنیم قرار است تمام روز کودک از صبح تا شب با برنامههای مختلف پر شود.
اما برنامهریزی سالم قرار نیست آزادی کودک را از بین ببرد.
اتفاقاً یک برنامه مناسب میتواند به کودک کمک کند بداند چه زمانی برای درس، بازی، استراحت، خانواده و فعالیتهای مورد علاقهاش دارد.
قرار نیست هر دقیقه از روز مشخص باشد.
گاهی کافی است کودک بداند:
صبح چه کارهایی دارم؟
بعد از مدرسه چه کارهایی دارم؟
امروز چه کار مهمی باید انجام بدهم؟
چه زمانی برای بازی و استراحت دارم؟
این ساختار ساده میتواند به کودک کمک کند احساس کند روزش قابل پیشبینیتر و قابل مدیریتتر است.
یکی از راههای خوب برای آموزش برنامهریزی این است که کودک در ساختن برنامه خودش نقش داشته باشد.
مثلاً از او بپرسیم:
«فکر میکنی اول مشقت رو انجام بدی بهتره یا اول یه کم استراحت کنی؟»
«برای مرتب کردن اتاقت از کدوم قسمت شروع کنیم؟»
«فردا چه چیزهایی باید با خودت به مدرسه ببری؟»
«فکر میکنی این کار چقدر زمان میبره؟»
این سؤالها فقط برای انجام یک کار خاص نیستند؛ بلکه فرصتی هستند برای اینکه کودک فرآیند فکر کردن، انتخاب کردن و برنامهریزی کردن را تمرین کند.
یکی از مهمترین بخشهای مدیریت زمان، یاد گرفتن انعطافپذیری است.
ممکن است کودک برای عصرش برنامهریزی کرده باشد، اما ناگهان مهمان بیاید.
ممکن است تکلیفش بیشتر از چیزی که فکر میکرد زمان ببرد.
ممکن است کلاسش جابهجا شود.
یا اصلاً یک روز انرژی و تمرکز همیشگی را نداشته باشد.
برنامهریزی به این معنی نیست که اگر برنامه تغییر کرد، همه چیز خراب شده است.
کودک میتواند یاد بگیرد:
«اگر برنامهام تغییر کرد، میتوانم دوباره برنامهریزی کنم.»
این نگاه به کودک کمک میکند برنامه را یک ابزار انعطافپذیر ببیند، نه یک قانون سخت و غیرقابل تغییر.
مهارت مدیریت زمان چیزی فراتر از مدرسه و مشق است.
کودکی که به تدریج برنامهریزی را تمرین میکند، در موقعیتهای مختلف زندگی با این مهارتها روبهرو میشود:
آماده شدن برای بیرون رفتن
جمع کردن وسایل شخصی
آماده شدن برای مدرسه
انجام تکالیف
مدیریت زمان بازی
آماده شدن برای خواب
برنامهریزی برای فعالیتهای روزانه
به خاطر سپردن کارهای مهم
تقسیم کردن یک کار بزرگ به چند مرحله کوچک
مهارتهای برنامهریزی، سازماندهی و مدیریت زمان بخشی از مهارتهای اجرایی هستند و در انجام فعالیتهای روزمره، مدرسه و افزایش استقلال کودک نقش دارند.
گاهی بدون اینکه متوجه باشیم، تمام برنامهریزی کودک را خودمان انجام میدهیم.
«کتابت رو بردار.»
«مشق داری.»
«لباست رو آماده کن.»
«کیفت رو جمع کن.»
«ساعت خوابه.»
در کوتاهمدت این کار ممکن است راحتتر باشد؛ اما اگر همیشه والد تمام مراحل را یادآوری کند، کودک فرصت کمتری برای تمرین مستقل این مهارتها پیدا میکند.
هدف میتواند این باشد که به مرور، بخشی از مسئولیت را به خود کودک بسپاریم.
نه یکباره، بلکه قدمبهقدم و متناسب با سن و توانایی او.
مثلاً به جای اینکه بگوییم:
«کیفت رو جمع کن.»
میتوانیم بپرسیم:
«برای فردا چه چیزهایی لازم داری؟ بیا خودت چک کنیم چیزی جا نمونه.»
در این حالت، والد هنوز حمایت میکند، اما کودک هم در فرآیند برنامهریزی نقش دارد.
شاید هدف اصلی برنامهریزی برای کودک این نباشد که هر روز دقیقاً طبق برنامه پیش برود.
هدف مهمتر میتواند این باشد که کودک کمکم یاد بگیرد:
کارهایش را بشناسد.
اولویتهایش را تشخیص دهد.
کارهای بزرگ را به قدمهای کوچکتر تقسیم کند.
برای زمانش برنامه داشته باشد.
اگر برنامه تغییر کرد، دوباره فکر کند و برنامه را تنظیم کند.
و مهمتر از همه:
کمکم مسئولیت بیشتری برای مدیریت روز خودش بر عهده بگیرد.
استقلال یکباره به وجود نمیآید؛ از همین انتخابها و مسئولیتهای کوچک روزمره ساخته میشود.
شاید یک روز کودک خودش بگوید:
«اول اینو انجام میدم، بعد میرم بازی.»
و همان لحظه، یک اتفاق مهم افتاده است.
او فقط یک کار را انجام نداده؛ بلکه دارد یاد میگیرد روز خودش را مدیریت کند.
تمام حقوق برای مژگان عطار محفوظ است. طراحی و اجرای سایت فراست سیستم پارس