آمزش مدیریت اضطراب

وقتی نگرانی به سراغم میاد!

وقتی نگرانی مهمان ذهن کودک می‌شود

چطور به کودک کمک کنیم با نگرانی‌هایش کنار بیاید؟

«مامان، اگه فردا نتونم جواب بدم چی؟»

«اگه دوستم دیگه باهام بازی نکنه چی؟»

«اگه اتفاق بدی بیفته چی؟»

«اگه شما دیر بیاین دنبالم چی؟»

کودکان هم مثل بزرگسالان نگران می‌شوند؛ با این تفاوت که هنوز ابزارهای کافی برای شناخت و مدیریت نگرانی‌هایشان را در اختیار ندارند.

گاهی یک نگرانی کوچک خیلی زود از ذهن کودک عبور می‌کند و گاهی همان نگرانی بارها و بارها برمی‌گردد و ذهن او را درگیر می‌کند.

در چنین شرایطی، شاید اولین واکنش ما این باشد که بگوییم:

«نگران نباش، چیزی نیست.»

اما برای کودکی که واقعاً نگران است، این جمله لزوماً آرامش‌بخش نیست.

او واقعاً احساس نگرانی می‌کند؛ حتی اگر از نگاه ما دلیل آن چندان بزرگ نباشد.

نگرانی همیشه دشمن کودک نیست

نگرانی بخشی طبیعی از زندگی است.

همه ما گاهی قبل از یک اتفاق مهم، یک موقعیت جدید یا تجربه‌ای ناشناخته احساس نگرانی می‌کنیم. اضطراب می‌تواند بدن و ذهن را برای روبه‌رو شدن با یک موقعیت آماده کند.

مشکل زمانی ایجاد می‌شود که نگرانی آن‌قدر زیاد یا مداوم شود که در فعالیت‌های معمول کودک، مثل خواب، مدرسه، بازی یا ارتباط با دیگران اختلال ایجاد کند.

بنابراین هدف، حذف کامل نگرانی از زندگی کودک نیست.

هدف این است که کودک یاد بگیرد:

«وقتی نگران می‌شوم، چه کاری از دستم برمی‌آید؟»

نگرانی همیشه با «من نگرانم» خودش را نشان نمی‌دهد

کودک ممکن است همیشه مستقیماً درباره اضطرابش صحبت نکند.

گاهی نگرانی خودش را به شکل‌های دیگری نشان می‌دهد؛ مثلاً کودک ممکن است بی‌قرار شود، زود عصبانی شود، تمرکزش سخت‌تر شود، از بعضی موقعیت‌ها دوری کند یا از علائم جسمی مثل دل‌درد و سردرد شکایت کند.

به همین دلیل، وقتی رفتار کودک تغییر می‌کند، بد نیست علاوه بر پرسیدن «چرا این کار را می‌کنی؟»، یک سؤال دیگر هم از خودمان بپرسیم:

«ممکن است پشت این رفتار، یک نگرانی وجود داشته باشد؟»

به جای خاموش کردن نگرانی، به کودک فرصت صحبت کردن بدهیم

وقتی کودک درباره چیزی نگران است، شاید بخواهیم خیلی سریع به او اطمینان بدهیم که هیچ اتفاقی نمی‌افتد.

اما گاهی بهتر است ابتدا اجازه بدهیم نگرانی‌اش را توضیح دهد.

مثلاً:

«فکر می‌کنی چه چیزی ممکنه اتفاق بیفته؟»

«بیشتر از کدوم قسمت این موضوع می‌ترسی؟»

«وقتی بهش فکر می‌کنی، توی بدنت چه حسی پیدا می‌کنی؟»

این سؤال‌ها به کودک کمک می‌کنند نگرانی مبهم خود را به یک موضوع قابل صحبت تبدیل کند.

وقتی کودک بتواند نگرانی‌اش را بیان کند، والد نیز فرصت بیشتری پیدا می‌کند تا بفهمد دقیقاً چه چیزی ذهن او را مشغول کرده است.

همه نگرانی‌ها را نمی‌توان حل کرد

یکی از مهارت‌های مهمی که کودک می‌تواند به مرور یاد بگیرد، تشخیص تفاوت بین چیزهایی است که می‌تواند برایشان کاری انجام دهد و چیزهایی که خارج از کنترل او هستند.

مثلاً اگر کودک نگران امتحان فرداست، می‌تواند برای آن آماده شود.

اگر نگران دیر رسیدن به یک مکان است، می‌تواند وسایلش را از قبل آماده کند.

اما بعضی اتفاقات واقعاً تحت کنترل او نیستند.

در چنین شرایطی، به جای اینکه کودک ساعت‌ها تلاش کند یک اتفاق غیرقابل‌کنترل را پیش‌بینی کند، می‌توان به او کمک کرد روی بخش‌هایی تمرکز کند که در اختیار خودش هستند.

این تغییر کوچک می‌تواند به کودک احساس کنترل بیشتری بدهد.

بدن هم می‌تواند به کودک بگوید «من نگرانم»

نگرانی فقط در ذهن اتفاق نمی‌افتد.

ممکن است کودک هنگام اضطراب متوجه تند شدن ضربان قلب، عرق کردن، لرزش، دل‌درد، حالت تهوع یا احساس گرما و سرما شود.

شناخت این نشانه‌ها می‌تواند به کودک کمک کند زودتر متوجه شود:

«فکر کنم الان دارم نگران می‌شم.»

بعد می‌توان از روش‌هایی مانند نفس کشیدن آرام، آرام‌سازی، صحبت کردن با یک فرد قابل اعتماد یا رفتن به یک فضای آرام استفاده کرد. تمرین این مهارت‌ها در زمانی که کودک آرام است، می‌تواند باعث شود استفاده از آنها هنگام نگرانی برای کودک آشناتر باشد.

مراقب جمله «نترس» باشیم

گاهی با گفتن «نترس»، «چیزی نیست» یا «این که ترس نداره» قصد داریم کودک را آرام کنیم.

اما ترس و نگرانی او با شنیدن این جمله‌ها لزوماً ناپدید نمی‌شود.

حتی ممکن است کودک احساس کند احساسش جدی گرفته نشده است.

می‌توان به جای آن گفت:

«می‌فهمم که این موضوع نگرانت کرده.»

یا:

«بیا ببینیم چه چیزی بیشتر از همه نگرانَت کرده و برایش چه کاری می‌توانیم انجام دهیم.»

این نوع واکنش هم احساس کودک را می‌بیند و هم به او کمک می‌کند به جای فرار از نگرانی، راهی برای مواجه شدن با آن پیدا کند.

والد قرار نیست همیشه جواب همه نگرانی‌ها را داشته باشد

گاهی کودک سؤال‌های پشت سر هم می‌پرسد:

«اگه این اتفاق بیفته چی؟»

«اگه اون اتفاق بیفته چی؟»

«مطمئنی هیچ اتفاقی نمی‌افته؟»

در چنین لحظاتی ممکن است والد بارها و بارها اطمینان بدهد، اما نگرانی دوباره برگردد.

در کنار اطمینان دادن، می‌توان به کودک کمک کرد خودش مهارت‌های مقابله‌ای را تمرین کند؛ یعنی به جای اینکه همیشه منتظر باشد یک نفر نگرانی‌اش را از بین ببرد، یاد بگیرد وقتی نگران شد، قدم بعدی خودش را پیدا کند.

چه زمانی نگرانی کودک نیاز به توجه بیشتری دارد؟

نگرانی‌های گاه‌به‌گاه بخشی از رشد کودک هستند. اما اگر اضطراب مداوم شود یا به شکل قابل توجهی در خواب، مدرسه، بازی، روابط اجتماعی یا فعالیت‌های روزمره کودک اختلال ایجاد کند، بهتر است موضوع با پزشک کودک یا متخصص سلامت روان کودک مطرح شود.

هدف از این توجه، ترساندن والدین نیست؛ بلکه کمک گرفتن به‌موقع می‌تواند باعث شود کودک حمایت مناسب‌تری دریافت کند.

شاید مهم‌ترین چیزی که کودک باید یاد بگیرد این باشد...

قرار نیست کودک هیچ‌وقت نگران نشود.

قرار نیست همیشه احساس ترس و اضطرابش را از بین ببریم.

قرار است کم‌کم یاد بگیرد که وقتی نگرانی سراغش می‌آید، می‌تواند آن را بشناسد، درباره‌اش حرف بزند و برای روبه‌رو شدن با آن قدم بردارد.

گاهی یک نگرانی بزرگ، وقتی به زبان می‌آید، کمی کوچک‌تر به نظر می‌رسد.

و گاهی چیزی که کودک بیشتر از هر چیز به آن نیاز دارد، یک بزرگسال آرام و قابل اعتماد است که به او بگوید:

«می‌دونم نگرانی. بیا با هم ببینیم چطور می‌تونیم از پسش بربیایم.»

نگرانی ممکن است مهمان ذهن کودک باشد؛

اما کودک می‌تواند یاد بگیرد که چطور در حضور این مهمان، همچنان زندگی و بازی و رشد خودش را ادامه دهد.

تمام حقوق برای مژگان عطار محفوظ است. طراحی و اجرای سایت فراست سیستم پارس

ورود یا ثبت نام

شماره موبایل خود را وارد کنید. سیستم به‌صورت خودکار تشخیص می‌دهد حساب دارید یا باید ثبت نام کنید.