عزت نفس کودک؛ وقتی کودک ارزش خودش را میشناسد
«من بلد نیستم.»
«من نمیتونم.»
«همه از من بهترن.»
«من بچه خوبی نیستم.»
گاهی کودکان درباره خودشان جملاتی میگویند که ممکن است برای یک بزرگسال ساده به نظر برسد، اما پشت این جملهها میتواند تصویری باشد که کودک از خودش ساخته است.
عزت نفس یعنی کودک خودش را ارزشمند بداند؛ حتی وقتی اشتباه میکند، شکست میخورد یا در کاری موفق نیست.
کودکی که عزت نفس سالمی دارد، لزوماً همیشه اعتمادبهنفس بالا ندارد یا در همه موقعیتها موفق نیست. او میتواند بترسد، اشتباه کند و حتی گاهی از خودش ناراضی باشد، اما ارزش خودش را فقط به نتیجهی کارها و نظر دیگران وابسته نمیکند.
گاهی تصور میکنیم برای بالا بردن عزت نفس کودک باید دائماً به او بگوییم:
«تو بهترینی!»
«تو باهوشترین بچه دنیایی!»
«تو همیشه عالی هستی!»
اما عزت نفس فقط با تعریف و تمجید شکل نمیگیرد.
کودک باید تجربه کند که حتی وقتی کاری را اشتباه انجام میدهد، هنوز ارزشمند است و میتواند دوباره تلاش کند.
به جای اینکه فقط بگوییم:
«چه نقاشی فوقالعادهای!»
میتوانیم بگوییم:
«دیدم برای کشیدن این نقاشی خیلی وقت گذاشتی.»
این نوع توجه، کودک را به تلاش، تجربه و شناخت تواناییهای خودش نزدیکتر میکند.
گاهی کودک بعد از یک اشتباه سریع میگوید:
«من هیچی بلد نیستم.»
در این لحظه شاید بهتر باشد به جای اینکه فوراً بگوییم:
«نه، تو خیلی باهوشی!»
به او کمک کنیم بین یک اشتباه و ارزش خودش تفاوت بگذارد.
مثلاً:
«این قسمت رو اشتباه کردی، اما اشتباه کردن یعنی هنوز داری یاد میگیری؛ نه اینکه نتونی.»
کودک باید یاد بگیرد که یک نتیجهی ناموفق، تعریف کاملی از شخصیت او نیست.
«ببین خواهرت چقدر خوب انجامش داد.»
«دوستت تونست، تو چرا نتونستی؟»
مقایسه ممکن است کودک را به این سمت ببرد که ارزش خودش را با دیگران اندازهگیری کند.
هر کودک سرعت رشد، علایق، تواناییها و ویژگیهای خودش را دارد. بهتر است به جای مقایسه با دیگران، مسیر رشد خود کودک را ببینیم.
مثلاً به جای:
«ببین چقدر از دفعه قبل بهتر شدی.»
این نگاه به کودک پیام میدهد که قرار نیست همیشه از شخص دیگری جلوتر باشد؛ قرار است خودش را بهتر بشناسد و قدمبهقدم رشد کند.
یکی از راههای تقویت حس ارزشمندی کودک، دادن فرصت انتخابهای متناسب با سن اوست.
مثلاً:
«میخوای اول تکلیفت رو انجام بدی یا اول ده دقیقه بازی کنی؟»
یا:
«کدوم لباس رو دوست داری بپوشی؟»
انتخابهای کوچک به کودک کمک میکنند احساس کند نظرش شنیده میشود و میتواند در بعضی بخشهای زندگی خودش نقش داشته باشد.
البته انتخاب دادن به معنی سپردن تمام تصمیمها به کودک نیست؛ والد همچنان مرزها و چارچوبهای لازم را مشخص میکند.
اگر کودک گفت:
«من زشتم.»
یا:
«هیچکس منو دوست نداره.»
ممکن است اولین واکنش ما این باشد که سریع مخالفت کنیم:
«این چه حرفیه؟ تو خیلی قشنگی!»
اما گاهی بهتر است ابتدا بفهمیم چه چیزی باعث شده کودک چنین فکری داشته باشد.
میتوانیم بپرسیم:
«چی شد که این فکر به ذهنت رسید؟»
یا:
«امروز اتفاقی افتاد که باعث شد اینطوری درباره خودت فکر کنی؟»
گاهی پشت یک جمله درباره ظاهر یا توانایی، یک تجربهی ناخوشایند، مقایسه، شکست یا احساس طرد شدن وجود دارد که کودک هنوز نمیداند چطور دربارهاش صحبت کند.
اگر کودک فقط زمانی احساس کند «خوب» است که نمرهی خوبی گرفته، برنده شده یا دیگران از او تعریف کردهاند، ممکن است شکست برایش بسیار سنگین شود.
بهتر است کودک تجربه کند که:
من ارزشمندم، حتی وقتی اشتباه میکنم.
من دوستداشتنیام، حتی وقتی همه با انتخاب من موافق نیستند.
من میتوانم چیزی را بلد نباشم و همچنان ارزشمند باشم.
من میتوانم شکست بخورم و دوباره تلاش کنم.
این پیامها به مرور میتوانند به شکلگیری تصویری متعادلتر از خود کمک کنند.
کودک برای شناختن خودش، فقط به آینه نگاه نمیکند؛ بخشی از تصویرش را از واکنش آدمهای مهم زندگیاش دریافت میکند.
وقتی کودک احساس کند شنیده میشود، نظرش اهمیت دارد، میتواند اشتباه کند و برای صحبت درباره احساساتش فضای امنی دارد، فرصت بیشتری برای ساختن یک تصویر سالم از خودش پیدا میکند.
قرار نیست والدین همیشه جملات درست و بینقصی به زبان بیاورند. مهمتر از کامل بودن، ایجاد رابطهای است که در آن کودک بداند:
«لازم نیست برای ارزشمند بودن، همیشه کامل باشم.»
عزت نفس یعنی کودک یاد بگیرد خودش را فقط با موفقیتها، ظاهر، نمرهها یا تأیید دیگران تعریف نکند.
ما نمیتوانیم از کودک در برابر تمام شکستها، انتقادها و تجربههای سخت زندگی محافظت کنیم؛ اما میتوانیم به او کمک کنیم وقتی با این تجربهها روبهرو میشود، تصویر ارزشمندی که از خودش دارد کاملاً فرو نریزد.
گاهی یک جمله ساده میتواند شروع این مسیر باشد:
«لازم نیست همیشه بهترین باشی؛ همین که خودت باشی و برای رشد کردن تلاش کنی، ارزشمندی.»
تمام حقوق برای مژگان عطار محفوظ است. طراحی و اجرای سایت فراست سیستم پارس